۱۳۹۱ مرداد ۱۵, یکشنبه

چرا انقلاب مشروطیت را گرامی می داریم


چرا انقلاب مشروطیت را گرامی میداریم ؟
از محترم مومنی روحی 

در چهاردهم امرداد ماه سال 1285 خورشیدی ، برگ مهمی در دفتر تاریخ میهنمان ورق خورد ؛ که نه تنها شرایط آن موقع سرزمینمان را دگرگون ساخت ؛ بلکه برای تا ابد این خطه از گیتی ، موقعیتی را رقم زد که نسل بعد از نسل با افتخار و سربلندی در این دیار اهوائی زیست کنند و بدان مباهات داشته باشند .

 حکومت دیکتاتوری سلسه قاجار ، که مدت چند قرن متوالی بر میهن ما سیطره داشت ، با تلاش گسترده بسیاری از میهن پرستان آن زمان ، به حکومت مشروطه سلطنتی تبدیل گردید و دارای قانون اساسی منطبق با اوضاع و احوال شرایط فرهنگی و ملی مردم ایران شد .

 این واقعه تاریخی ، از آن جهت دارای اهمیت فراوانی است ، که حکومت بدون قانون و برخاسته از زورمداری پادشاهان سلسله قاجار ، و نیز سلسله های قبلی حاکم بر ایران را ، با تدوین قانون اساسی کشور ، به حکومت مشروطه سلطنتی بدل نمود ؛ و موجب شد که بر اساس همان قانون ، امورات مملکتی و مسائل مربوط به ملیت و فرهنگ اقوام گوناگون ساکن در اینران ، و دیگر نقطه های مهم زندگی مردم این سرزمین ، با رعایت مفاد همان قانون جدید تدوین شده اساسی کشور ، تنظیم و در نظر گرفته شوند و به اجرا در بیایند .

تا آن زمان ، شاهان قجری خودشان را کتاب قانون می پنداشتند و همه مسائل ملک و ملت را ، با دیکتاتوری محض در حیطه اختیارات خویش قرار داده بودند !

وزرایشان هم مانند داستانهائی که در گذشته مادربزرگها برای نوه هایشان تعریف می کردند ؛ چیزی مانند " وزیر دست چپ و وزیر دست راست " پادشاه به حساب می آمدند و فقط جنبه تشریفاتی داشتند !

در چنان شرایطی ، دولتمندان و کسانی که دارای ثروت و مال فراوانی هم بودند ؛ به سختی روزگار خودشان را می گذراندند ، چرا که همه چیز در ید زور و قدرت شاهان و شاهزاده های آن سلسله بود ؛ و کسی بدون صلاحدید حکومت وقت اجازه و قدرت هیچ کاری را نداشت ؛ چه رسد به طبقات ندار و کم درآمد کشور ، که بیشترین شان را کشاورزان و کارگران آن موقع تشکیل می دادند !

البته این کارگرها همه شان ، در کارگاههای کوچک شخصی خویش کار می کردند ، و با تولید برخی از احتیاجات مردم و فروختن آن به همان مردم ، به اداره امور زندگی خود و خانواده هایشان می کوشیدند .

از آنجائی که هنوز ته مانده های سلسله قاجار ، با نامهائی که پیشوند همگی شان " شازده " بود ؛ با ثروتهای کلانی که از پدران و مادران " شازده قجری " خویش داشتند ؛ نوسان بسیار چشمگری را در سراسر ایران به وجود آورده بودند ؛ و نیز به همان خاطر زندگانی مردم عادی مملکت در نابسامانی مشهودی قرار داشت ؛ مرد میهن پرستی از اهورائیان ، بیش از آن نتوانست آن شرایط نامساعد را ، که بر هم میهنانش مستولی بود را تحمل کند .

از اینرو ، وی که عاشق سرزمینش بود و برای همه مردم آن مساوات و برابری می خواست ؛ با یک حرکت انقلابی که بدخواهانش ( همان پس مانده های سلسله قاجار که موقعیت چپاول هایشان به خطر افتاده بود ) آنرا کودتا نامیدند ؛ هدایت چرخ مملکت ما را بر عهد با کفایت خویش گرفت .

رضا شاه کبیر نخستین پادشاه سلسله میهن پرست پهلوی ، بخوبی می دانست که تنها راه نجات دادن آن مردم بینوا ، از زورمداریهای همان ته مانده های سلسله قاجار ، نیاز به جدیت او دارد ؛ جهت تأمین این نیاز مبرم جامعه خویش ، اقدام به سخت گیریهای خاصی نسبت به کسانی که حق دیگران را تضییع می کردند نمود . به همین دلیل هم عده ای وی را دیکتاتور و زورگو و قلدر لقب دادند !

به درستی که آن پادشاه میهن پرست ، نه دیکتاتور نه زورگو و نه قلدر بود ؛ او فقط اجازه نمی داد که افرادی در جامعه آنروز نظم اجتماع را با افکار و کردار بری از قانون خویش برهم بزنند . یکی از پیران آن روزگار ، وقتی نوجوان بودم برایم از زمان خدمت سربازی خودش تعریف می کرد . او گفت که محل خدمتش در پادگان " باغشاه " در تهران بوده است ؛ در یک روز زمستانی که رضا شاه کبیر برای بازدید کردن از آن مرکز نظامی به باغشاه رفته بوده است ؛ از افسران و درجه داران و سربازان وظیفه که در صفهای منظم در مقابل پادشاه کشور ایستاده بودند ، در مورد وضعیت اقتصادی آنان می پرسد . یکی از درجه داران آن پادگان ، از کم بودن حقوق ماهیانه شان گلایه می کند ؛ در همان موقع رضا شاه بزرگ خم می شود و از روی زمین که با برف سنگینی پوشیده شده بوده است ، مقدار زیادی برف بر می دارد و آن را گلوله کرده به دست یکی از افسران عالیرتبه که کنار شاه ایستاده بوده می دهد و می گوید: " دست به دست بدهید تا به این درجه دار برسد . " !

بدیهی است وقتی که آن گلوله بزرگ برف به دست آن فرد نظامی می رسد ، به سبب آنکه دست به دست مسیر را طی کرده بود تا به آن درجه دار رسیده بود ؛ مقدار بسیار کمی از آن باقی مانده بود ! سپس آن پادشاه مدبر به وی می گوید : " آنچه که برای ماهیانه شما در نظر گرفته شده است ، همان گلوله بزرگ برف بود که من ابتدا در دست داشتم ؛ بعد از عبور از دستهای گوناگون ، آن مقدار کم به دست شما می رسد . " !

آن سرباز پیر برایم تعریف کرد که افسران و عالیرتبگان آن موقع ، از شرم سرشان را پائین افکنده بودند . آیا نمی بایست در آن شرایط خاص ، چنان فرد قوی و با ابهّتی عنان اختیار مملکت را در دست می گرفت ؟ مرد بزرگی همانند رضا شاه کبیر ، که بعید می دانم تاریخ میهنمان هیچوقت دیگر مشابه او را داشته باشد ؛ بارها سرزده به سراغ مکانهای گوناگون کشور ، به ویژه در شهر تهران می رفت و از مراکز خرید و فروش مردم بازدید می نمود . در یکی از همین بازدیدها ، مردمی که در مقابل یک نانوائی دولتی ( از زمان جنگ دوم جهانی ، به خاطر صرفه جوئی در مصرف و ذخیره سازی برای مصارف بعدی مردم ، دو نوع نانوائی در کشور داشتیم . نانوائی دولتی و نانوائی عادی . در نانوائی های دولتی ، خمیر نان از مخلوطی از دو آرد گندم سپید و جوی سیاه که مرغوبیت نانهای عادی را نداشت تهیه می گردید و به فروش می رسید . اما در نانوائی های عادی که نرخ نانهایش گرانتر از نانوائی دولتی بود ؛ مردمی که مایل بودند با پرداخت پول بیشتر نان مرغوبتر را بخرند از آن نانوائی های عادی که از قبل داشتند خرید می نمودند . ) آنروز پادشاه عدالت گستر ایران ، در آن نانوائی دولتی از مرغوبیت نانهای آن دکان از خریداران می پرسد ؛ چند تن از خریداران گلایه می کنند که درون بعضی از نانهای آن نانوائی اشیای دیگری دیده می شده که اشتهای مردم را کور می گردانده ؛ بر همین اساس ، آن پادشاه بزرگ به خاطر ظلمی که به مردم شده بوده است غضبناک گشته و می خواسته که شاطر آن نانوائی را در تنور داغ بیندازد !

همان مردمی که حق آنها با دست با کفایت آن پادشاه میهن پرست از ظلم کنندگان اجتماع آن دوران گرفته می شد ؛ با ناسپاسی فراوان به او لقب " قلدر " داده بودند ؛ نمک را می خوردند و نمکدان را می شکستند !

اگر ترس از همان قانونمداری ها که به " قلدر بودن " تعبیر می شد نبود ؟ هیچیک از آحاد ملت به رعایت قوانین و نظمهای اجتماعی نمی پرداخت و سایه های شوم تعدی به همگان در جای جای کشور دیده می شد !

اگر سخت گیریهای منطقی آن مرد یگانه تاریخ ایران نبود ؟ هیچکس به دیگری کوچکتری رحمی نمی نمود و دست ظالمان روزگار که همیشه در همه جای تاریخ برای خوردن حق مردم حضور دارند ؛ باز بود و هرج ومرج و نابسامانی در کل ایران یک امر عادی می گردید !

اگر آن نجات دهنده ایران از روشهای استبدادی آن روزگار نبود ؟ هزاران بدی و فساد که بارها نوشته ام دست از سر مردم ایران بر نمی داشتند و ملت ما همچنان با مسائل و مواردی مانند راهزنان درون جاده ها ، سرایت بیماری های واگیردار ، جاده های خاکی و باریک و صعب العبور که مالرو بودند ، عدم داشتن سیستم برق ، نداشتن کارخانه های ریسندگی و بافندگی در کشور ، نبود آب لوله کشی و تصفیه شده ، و از همه مهمتر باقی ماندن قانون " کاپیتولاسیون " در کشور درگیر بودند !

همینطور که از واژه مشروطه مشهود می باشد ، در این نوع از سیستم حکومت در یک مملکت ، برای حاکمیت یک فرد یا یک سلسله در کشور ، شرط یا شروط خاصی باید وجود داشته باشد ؛ که مهمترین آن رعایت کامل قانون اساسی تأیید شده از سوی همه مردم آن سرزمین و مطرح در آن جامعه باشد . بر همین اساس و بر اثر اهمیت اجرای قانون اساسی در کشور ، لزوم حکومت ضد استبدادی و برخاسته از رعایت همه موازین حقوق انسانهای اجتماع آن دیار ، سالروز انقلاب مشروطیت در میهنمان را گرامی می داریم ؛ و جهت اجرای اصل قانون اساسی تدوین شده در چنین انقلاب گرانقدری ، برای رهائی مملکت آباء و اجدادی مان از یوغ حاکمان بی قانون جمهوری متحجر و واپسگرای اسلامی تا پای جان و تا آخرین قطره خونمان می کوشیم . پاینده باد ایران اهورائی

تابستان 2571 آریائی هلند
به اشتراک بگذارید:(کدنویسی این ابزارک)

Balatarin :: Donbaleh :: Azadegi :: Risheha :: Cloob :: Oyax :: Yahoo Buzz :: Reddit :: Digg :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Email To: :: Subscribe to Feed

۱۳۹۱ مرداد ۱۳, جمعه

سرنخ اختلاس سه هزار میلیارد تومانی را با اعدام چهار نفر نمی توان رها کرد !


غلامحسین محسنی اژه ای دادستان کل انقلاب و سخنگوی قوه قضائیه جمهوری اسلامی ، از صدور حکم اعدام برای چهار نفر از متهمان پرونده اختلاس ، و حبس ابد برای دو متهم دیگر این پرونده خبر داد . به گفته او متهمان دیگر به زندانهای طولانی به مدت 25 سال ، 20 سال و 10 سال محکوم شده اند . اما آقای اژه ای فراموش کرده است که از متهمان اصلی پرونده مربوطه سخنی را مطرح بسازد !

بدون تردید عده ای در رل  پیرهای خیمه شب بازی این نمایش تراژدی بوده اند ؛ و با هدایت عروسکهائی که به عنوان  عاملان اجرای نمایشنامه مورد نظر ایفای نقش کرده اند ؛ سر نخهای بسته شده به این عروسکهای عامل این دزدی کلان را ، در دستهای کارگردانی خویش داشته و به این سو و آن سو کشانده اند ! بدیهی است برای به ثمر رساندن عملیات  پروژه چنین اختلاس گسترده ای ، زمانی طولانی را هم مصروف طرح نقشه و اجرای برنامه شان نموده باشند ؛ بنابراین سخنگوی ارشد قوه قضائیه جمهوری دزدپرور اسلامی ، با یک توضیح چند جمله ای مختصر ، نمی تواند و نباید سر پرسشگران را به طاق ردّ گم کنی بچسباند !

دزدهای معمولی که به خانه های مردم دستبرد می زنند ، سارقینی که برای خالی کردن منازل شهرها اقدام می کنند ؛ باندهای کوچک و بزرگی که به سراغ فروشگاهها و بانکها و .... می روند تا صندوقهای آنان را خالی نمایند ؛ حتی کیف زنها و جیب برهای معمولی گذرگاههای خیابانهای شلوغ و پر رفت و آمد نیز ، از قبل جهت انجام دادن این کارهای خلافشان ، همدستانی برای خویش دست و پا می کنند ، و با همفکری با یکدیگر در ایجاد طرح نقشه عملیات شان و سایر برنامه های مربوط به سرقتشان اقدام می نمایند ؛ پس از رفع همه نگرانی هایشان ، با خیالی آسوده به اینگونه کارهای خلاف و غیر قانونی  دست می زنند !

چطور ممکن است اختلاسی به بزرگی سه هزار میلیارد تومان ، بدون همکاری یک تیم گانگستری مبرز و با تجربه و اینکاره ، به چنین عمل مهمی پرداخته باشند ؟! اگر چه که دستگیرشدگان در دادگاههای بدوی محاکمه خویش به قاضی گفته بودند ، که بخشهای عمده ای از این مبلغ هنگفت را ، به مسؤلان حکومتی و دولتی و نمایندگان مجلس شورای اسلامی ، حتی به کارکنان رده بالای خود قوه قضائیه نیز !! به عنوان رشوه داده بوده اند . بعید به نظر می آید که آنها هنگام اعترافات نزد محکمه و دادگاه ، نام و نشان پیرهای تئآتر این خیمه شب بازی رسوا کننده رژیم آخوندی را اعلام نکرده باشند !

چرا تا به حال مسؤلان قوه قضائیه جمهوری اسلامی ، که خودشان در حال پیگیری این ماجرا و رسیدگی به این پرونده ظاهرا مبهم هستند ؛ دست کم جهت پاک نمودن رنگ اتهام از روی چهره های پلید خودشان ، کوچکترین اشاره ای به نام یا نامهای دزدان اصلی و متهمان بالای لیست این باند جنایتکار نمی کنند ؟!

غلامحسین محسنی اژه ای ، در انتهای پاسخ کوتاه و تردید برانگیزش به خبرنگارایسنا گفته است : " این سرانجام متهمان بزرگترین اختلاس بانکی در تاریخ ایران است . " یعنی باید همگان خفه بشوند و دیگر هیچ پرسشی را مطرح نسازند و تا ابد در این ابهام بمانند ؛ چون ممکن است در این رابطه نامهای افراد بسیار مهمی هم حضور داشته باشند ، که آشکار ساختن آن نامها ، نه فقط این جمهوری لعنتی اسلامی شان را ، بلکه خود دین مبین اسلام ! و ماهیت مسلمانان دو آتشه حاکم بر کشور را هم بر جهانیان بنمایانند !

اژه ای که از همان ابتدا ، مسؤل ویژه رسیدگی به این پرونده شده است ؛ خود به خوبی می داند ، که برملا شدن دزدی مشهور به اختلاس سه هزار میلیارد تومانی ، دقیقا بعد از علنی شدن بروز اختلافات میان خامنه ای و احمدی نژاد ، رسانه ای گشت و به گوش همگان رسید . همچنین سایر عوامل رژیم هم می توانند به راحتی حدس بزنند ، که سرنخ این دزدی به قول خودشان تاریخی ، به کدام فرد از کدام جناح متصل است !

مصطفی پور محمدی وزیر سابق دولت احمدی نژاد ، و رئیس بازرسی کل کشور ، مرداد ماه گذشته فاش کرد ، که گروه اقتصادی امیر منصور آریا ، بعد از تأیید بعضی از مقامات دولتی ، بزرگترین اختلاس بانکی تاریخ ایران ، به میزان بیش از سه هزار میلیارد تومان را رقم زده اند . به این ترتیب که بانکهای دولتی بدون وجود اعتبار لازم ، به آنها اعتبار و وام اختصاص می داده اند !

با اینکه سندهائی فاش شد که نشان می داد وزرای دولت با عوامل اختلاس ارتباط داشته اند ؛ اما محمود احمدی نژاد ، هرگونه ارتباط با عوامل اختلاس را رد کرد و گفت دولت او پاک ترین دولت جهان است !!

پرونده این دزدی ، کم کم بهانه ای شد برای افشاگری مسؤلان جمهوری اسلامی علیه یکدیگر ، که دو قوه مجریه و مقننه در این ارتباط به جان همدیگر افتادند و قصد رسوا سازی آن دیگری را دارند . دولتی که متهم به همکاری با عوامل اختلاس بود ، و نمایندگانی که نقش کارچاق کن را برای متهمان اختلاس داشتند !

آنزمان ( هنگام شروع درگیری های دولت و مجلس ) بود که رهبر جمهوری اسلامی ، طی سخنانی با بیان این که رسانه ها نباید این قضیه را انقدر کش بدهند گفت : " عده ای می خواهند از این حوادث برای زدن توی سر مسؤلین سوء استفاده کنند . " بعد از این سخنرانی بود که ظاهرا دعواها تمام شد و پرونده متهمان به دادگاه رفت !

پانزده جلسه دادگاه برگزار شد ، اما هرگز به اتهامات دانه درشت ها ، یعنی همان متهمان سرشناس رسیدگی نشد . با اینکه مه آفرید امیر خسروی متهم ردیف اول پرونده ، از برخی از مقامات عالیرتبه جمهوری اسلامی از جمله محسن رضائی ، علاءالدین بروجردی و اسفندیار رحیم مشائی اسم برد ؛ اما دادگاه هرگز این مقامات را احضار نکرد !

محمد جهرمی و محمود رضا خاوری رؤسای سابق بانکهای صادرات و ملی نیز ، با اینکه متهم بودند هرگز محاکمه نشدند . جهرمی به خاطر نفوذ سیاسی به دادگاه نیامد ، و خاوری هم که از ایران گریخت و در کانادا ساکن گردید !

آقای اژه ای ، اگر نمی خواهید ننگ بی عدالتی دستگاه عریض و طویل قوه قضائیه جمهوری اسلامی ، بر پیشانی شما که دادستان انقلاب تشریف دارید ، و بر پیشانی رئیس تان آقای لاریجانی بنشیند ، همینطور بر پیشانی رهبر معظم ! حکومت فاسدتان نیز مهر بی کفایتی بچسبد ، و داغ این رسوائی بزرگ تا انتهای تاریخ بر اندام اسلام ناب محمدی تان ، تاولهای چرکین بدنامی را بنشاند ؟ فقط به این یک سؤآل صادقانه پاسخ بدهید : چرا در قوانین و احکام اسلامی شما ، انگشت و دست و پای آفتابه دزدها را ، که یک یا دو شاکی خصوصی دارند قطع می کنید و چشمهای بعضی شان را از حدقه در می آورند ؛ اما برای سارقین چنین دزدی های کلانی ، که شاکیانی به تعداد هفتاد و پنج میلیون نفر دارند ؛ دزدان بالای لیست را رها می کنید که بگریزند ؛ و برای آن دزدانی که به افشاگری پرداختند ، جهت انتقام گیری و تلافی جوئی حکم اعدام صادر می کنید ؛ و بقیه را زندانی می نمائید ؟ تفاوت اینها را برای ملت شریف ایران شرح بدهید اگر راست می گوئید ؟!

تابستان 2571 آریائی هلند

محترم مومنی روحی
به اشتراک بگذارید:(کدنویسی این ابزارک)

Balatarin :: Donbaleh :: Azadegi :: Risheha :: Cloob :: Oyax :: Yahoo Buzz :: Reddit :: Digg :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Email To: :: Subscribe to Feed

۱۳۹۱ مرداد ۱۰, سه‌شنبه


صبر خــدا و صبـر ملت ایـران 
هر انسانی در دو بعد وجودش ( بخش ظاهری و بخش باطنی او) تیپ خاص خودش را دارد ؛ طبیعی است که جلوه های بخش ظاهری آنان تفاوتهای زیادی با دیگران داشته باشد ؛ حتی برخی از دوقلوها هم کاملا یک شکل و قیافه نیستند ؛ مگر آنکه از جمله دوقلوهائی باشند ، که اصطلاحا به آنها " تک تخمی " می گویند . یعنی بعد از عمل " لقاح " پس از چسبیده شدن یک اسپرماتوزوئید از سوی جفت نر ، و یک تخمک از طرف جفت ماده ، سلول تشکیل شده از ترکیب این دو با یکدیگر ، به دو قسمت مساوی با تمام ویژگی های همسان تقسیم گشته و دو موجود کاملا همسان را به وجود بیاورند . از اینرو ، غیر از دوقلوهای همسان ، دیگر انسانها در کلنی بشری ، به لحاظ ظاهری شباهتهای چندانی به همدیگر ندارند .

اما در بخش باطنی آنها ، که کنشها و واکنشهای روحی آنان در حالات روانی ایشان جلوه گر می شوند ؛ شباهت های فراوانی میان نسل آدمیزاد وجود دارند . به طور مثال بعضی ها با دیدن کوچکترین صحنه غم انگیزی ، و یا شنیدن یک مطلب متأثر کننده ، خیلی زود محزون می گردند و اشک در چشمهایشان حلقه می زند . در مقابل اینان کسانی هستند ، که با دیدن یک منظره نسبتا کمیک و خنده آور ، و یا شنیدن یک لطیفه معمولی و بی مزه نیز ، چنان قهقهه ای را سر می دهند که گوئی در تمام وجودشان یک ذره اندوه وجود ندارد و کاملا " علی بی غم " می باشند !

در کنار این دو دسته تیپ های متفاوت از نسل بشر ، کسانی نیز هستند که نه مانند گروه نخست تند و سریع غمگین بگردند ؛ و نه مثل دسته دوم با بی خیالی هر چه تمامتر به هر چیز هجو و بی ارزشی هم از ته دلشان بخندند . این گروه کسانی اند که نسبتا منطقی تر از دو بخش قبلی می اندیشند ؛ و با کوچکترین موضوعی که رخ بدهد ، دچار احساسات نشاط آور و یا غم افزا نمی گردند .

به تازگی خبری را شنیده ام که مرا ناگزیر از خندیدن نموده است ؛ البته قهقهه ای نزدم ، ولی مطلب کاملا مضحک و خنده آور به نظرم رسید . این خبر استهزاء برانگیز ، یاوه هائی هستند که مقام معظم ولایت ! و رهبر رژیم منفور جمهوری ننگین اسلامی مطرح نموده ؛ و توسط خبرگزاریهای حکومتی  به سراسر دنیا مخابره شده است !

سید علی آقا اعلام کرده ، که ایران ظرفیت داشتن تا دویست میلیون نفر جمعیت را دارد ؛ و باید جمعیت کشور دست کم تا صد و پنجاه میلیون نفر برسد !

عرض نکردم خنده آور است ؟ اکنون که متأسفانه بوی مشمئز کننده خطر یک جنگ خانمانسوز دیگر در ایران به مشام مردم جهان رسیده است ؛ سران  حکومت بری از عقل و منطق اسلامی ، با آنکه مرتب برای آنانی که مایل به جنگ افروزی می باشند خط و نشان می کشند ؛ به اصطلاح خودشان پیش بینی های لازم را نموده اند . در جائی خواندم که جمهوری اسلامی ، به اندازه مصرف سه ماه مواد خوراکی برای شهروندان ایرانی ذخیره نموده است . یعنی برای یک جمعیت نزدیک به هفتاد و پنج میلیون نفری ، که حدود ده میلیون از آنها به عناوین مختلف و دلائل گوناگون در خارج از کشور به سر می برند ؛ سران نالایق این رژیم مبتذل و متحجر ، فقط می توانند جهت پیش بینی های لازم برای زمانی اضطراری ، و پیشگیری نمودن رخداد قحطی و مبتلا شدن احتمالی مردم به گرسنگی و سوء هاضمه ناشی از آن ، فقط به اندازه سه ماه مصرف آنها می توانند برایشان آذوقه ذخیره بکنند ؛ اگر این تعداد جمعیت که رهبر خرفتی همچون خامنه ای فتوایش را صادر می کند ؛ و ابلهانی مانند امت عاری از شعور چنین رژیم بی منطقی برایش آراء موافق جمع آوری می نمایند ؛ و به بازاریابی در این رابطه می پردازند ؟ آنقدر بی خردانه و غیر متعهدانه است ؛ که خنده و گریه آدمی را همزمان بر او مستولی می سازد !

رئیس مرکز امور زنان و خانواده نهاد ریاست جمهوری ، به خبرگزاری ایسنا گفته ، دشمنان برنامه ریزی می کنند تا ایران به سمت فروپاشی و کاهش جمعیت پیش رود ؛ بنابراین رهبر جمهوری اسلامی تأکید کرده ، تا کشور به سمت سیاست افزایش جمعیت برود !

مریم مجتهدزاده ، ( رئیس مرکز زنان و خانواده در نهاد ریاست جمهوری ) ، به عنوان مشاور رئیس جمهور ، همچنین از اجرای طرح بازاریابی اجتماعی مادری در جهت افزایش جمعیت به صورت آزمایشی در تهران خبر داد و گفت ، این طرح از آبانماه در سطح ایران اجرائی خواهد شد . خوب بود این خانم مشاور ریاست جمهوری ، توضیحی در رابطه با این طرح آزمایشی " بازار یابی اجتماعی مادری " می داد و جزئیات آنرا نیز مشخص می ساخت . کدامیک از دست اندرکاران این جمهوری بی کفایت کارشان درست است که این خانم مشاور باشد ؟!

هفته گذشته خامنه ای در جمع مدیران دستگاههای دولتی ، نسبت به کاهش جمعیت در کشور هشدار داده و خواستار آن شده که جمعیت ایران به صد و پنجاه تا دویست میلیون نفر برسد !!

بعید به نظر می رسد که بتوانید جلوی خنده خودتان را بگیرید ! سه دهه می گذرد که اهالی خرد و دانائی می گویند که این خادمان شیطان ، با همه حیله گری و مکاری شان ، در رابطه با کشورداری و اداره مملکت بزرگی چون ایران ، نه دانائی این کار را دارند ، و نه شعورشان به چنین مسائلی قد می دهد ؛ اما کسی به این سخنان برآمده از حقیقت بهائی نمی داد !

 تصور بفرمائید ایران کنونی با این تعداد جمعیتی که در حال حاضر دارد ؛ نمی تواند 95% از کل شهروندان کشور را ، بخوبی و در رفاه کامل که هیچ حتی در حد رفاه نسبی هم اداره بکند ؛ چگونه خواهد توانست جمعیتی تا دویست میلیون نفر را به راحتی اداره نموده و خدمات لازم را به آنها ارائه بدهد ؟!

حتما می خواهند همچون کشورهائی مانند چین و هندوستان ، مردمانی فقیر را داشته باشند ؛ و یا مانند ملت کره شمالی مردم به علف خواری بپردازند و شکمهایشان را پربکنند ؛ تا ایشان به تریج قبای مبارک رهبری شان برنخورد ؛ و همچنان در این جایگاه دزدیده شده جلوس بفرمایند ؟!

آقای رهبر ، که راه خودت را هم گم کرده ای ، در کشورهای پیشرفته جهان ، هنگامی که مسؤلان حکومت و دولت آنجا تصمیم می گیرند که یک شهرک جدیدی احداث بکنند ؛ ابتدا در جلسات متعدد ، به اتفاق کارشناسان مربوطه گرد هم می آیند و به مسائل جانبی یک شهرک ، و خدماتی که باید به ساکنان آنجا ارائه بشود می پردازند . قبل از کشیدن نقشه های ساختمانهای محل سکونت مردم ، طرحهای مراکز پزشکی متعدد ، مدارس ، باشگاههای تفریحی ، چندین پارک و فضای سبز برای تمیز نگاه داشتن هوای آن منطقه ، مراکز خرید و بازارهای خرید و فروش کلیه احتیاجات مردم ، امکانات حمل و نقل مسافران و ایستگاههای قابل استفاده ، تعداد کافی استخر و سالنهای ورزشی برای همه مقاطع سنی ، کلوبهای تفریحی برای سالمندان و دیگر قشرهای علاقمند به این امور ، کتابخانه ، سینما ، کازینو و دیسکو و سایر مراکز فرهنگی و سرگرم کننده آنجا می پردازند !

حتی در برخی از این شهرکها ، جهت ساکنان مجرد و بدون همسر آنجا ، مکانهای خاص معاشقه و مغازله و اطفاء شهوات جنسی هم در نظر گرفته می شوند !

چگونه است که حضرتعالی " هنوز چاه را نکنده منار را دزدیده اید " ؟! ابتدا باید چاهی عمیق و طولانی به درازای این مناری که دزدیده اید می کندید ؛ سپس آنرا می دزدیدید ! چرا که بدون چاه مورد نظر ، جائی برای مخفی نمودن این منار رسوا کننده ندارید ؛ و طول غیر متعارف آن از بیرون دروازه های شهر نیز قابل رؤیت است !

اکنون که فقط کل جمعیت ایران حدود هفتادو پنج میلیون نفر است ؛ هزاران نفر تحصیل کرده بیکار ، هزاران نفر کارگر اخراجی که به دلائل ورشکستگی کارخانه یا کارگاه تولیدی شان ، نداشتن مواد اولیه جهت ادامه فعالیت آن کارخانه ها و تولیدیها ، به خاطر عدم واردات به سبب تحریمها ، به جهت کالاهای بنجل چینی که سطح تولید در مملکت را تنزل داده ؛ و موجب منفعل شدن کارگاههای تولیدی شده است ؛ و دلائل گوناگون دیگر از کار بیکار شده اند . ارزاق عمومی مردم را نمی توانید با قیمت نازل و در حد توان خرید ایشان به آنان عرضه بنمائید ؛ و صدها مشکلات مادی و معنوی دیگر را برای ملت ایران به وجود آورده اید . با آن دویست میلیون نفر که مایلید به عنوان شهروند در مملکت داشته باشید ؛ چه خواهید کرد ؟!

مردم ایران به صبوری خدا نیستند ، آخوند که بر روی منبر می گوید : " صبر کوچک خدا پنجاه سال است . " تصور نکند که مردم ایران هم مانند خدا صبر کوچکشان پنجاه سال باشد ! چرا که این مردم ستمدیده و سختی کشیده ، تا کنون زیادی هم بردباری کرده اند ؛ و نباید می گذاشتند که جنایتکارانی چون شما و سایر اعوان و انصارتان ، تا به اینهمه سال در کشورشان بمانید . چون صبر مردم ایران ، هیچ شباهتی به صبر خدا ندارد ؛ آنها دیگر اجازه نخواهند داد ، که همچون کنه به پیکر مرز وبومشان بچسبید ، و مانند زالو همچنان خون رگهای ملک و ملت را بمکید و باز هم در میهنشان باشید . تا بعدها بگوئید : " آمدیم و خوردیم و دزدیدیم ، اما نبردیم چون درهمینجا می مانیم و بقیه اموال اینها را تباه خواهیم کرد !

تابستان 2571 آریائی هلند

محترم مومنی روحی
به اشتراک بگذارید:(کدنویسی این ابزارک)

Balatarin :: Donbaleh :: Azadegi :: Risheha :: Cloob :: Oyax :: Yahoo Buzz :: Reddit :: Digg :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Email To: :: Subscribe to Feed

۱۳۹۱ مرداد ۴, چهارشنبه

آقای اوباما ، هیچ حیوان زبان نفهمی هرگز با پیغام آب نمی نوشد !



پس از آنکه حکومت جنایتکار بشار اسد اعلام نمود ؛ که در صورت تهاجم نیروهای خارجی به سوریه ، در نظر دارد که از سلاحهای شیمیائی و بیولوژیکی استفاده بکند ؛ دولت بریتانیا ، پرزیدنت اوباما و دبیرکل سازمان ملل متحد ، در این رابطه با نشان دادن واکنش ، به رئیس جمهور خونخوار سوریه هشدار داده اند . آقای اوباما گفته است ، اگر سوریه از گازهای سمی و سلاحهای شیمیائی کشنده در جنگ استفاده کند ؟ بشار اسد مسؤل آن خواهد بود !

در این مطلب نکته ای وجود دارد ، مورد استفاده قرار دادن واژه جنگ توسط رئیس جمهور آمریکا ، نمی تواند اشاره به شورشهای داخلی مخالفان حکومت اسد در سوریه باشد ؛ زیرا معمولا کلمه جنگ زمانی مورد استفاده قرار می گیرد ، که میان دو کشور متخاصم درگیری های نظامی پدید بیاید ؛ اما جریانات مربوط به ناآرامی های این کشور ، شورشهای آزادیخوانه مردم سوریه است که با سیاست های بشار اسد مخالفند و مایلند که او را از حکومت جنایتکارانه اش ساقط بنمایند .

بنابراین می توان چنین نتیجه گرفت ، که به احتمال زیاد کشورهائی هستند که بخواهند به بهانه یاری رساندن به مردم بی دفاع سوری ، به کشور سوریه حمله نظامی بکنند و برای سرنگونی اسد اقداماتی را به انجام برسانند . در این صورت اشاره آقای اوباما به واژه جنگ در هشداری که به بشار اسد داده و او را از بکار بردن سلاحهای شیمیائی منع نموده است ؛ مطرح کردن بخشی از نگرانی های ایشان ، به عنوان مسؤل مملکتی که قرار است سربازانش به یک مأموریت خطرناک بروند !

هشداری که رئیس جمهوری آمریکا ، به اسد  داده است ، همچون رجزخوانی های بچه هائی است ، که هنگام دعواهای کودکانه خودشان با هم ، به تهدید نمودن آن دیگری می پردازند و اولتیماتوم های خنده داری به یکدیگر می دهند !

چنین اتمام حجت کردن هائی ، نسبت به کسانی منطقی به نظر خواهد رسید ؛ که افکار و رفتار و کردارهایشان ، بر اساس روابط انسانی میان آنان برقرار شده ، و از منبع منبعث از تفکر عقلانی برخاسته است ؛ ولی آیا تا کنون هیچ عملکرد انسان مآبانه ای از اسد خبیث و جانی دیده شده است که از او انتظار برود که به این پند و اندرزهای سران دیگر کشورها بها بدهد و به پیامهایشان احترام بگذارد ؟!

فعالان مخالف رژیم سوریه می گویند ، برخوردهای بسیار شدیدی میان شورشیان و نیروهای دولتی ، در شمال این کشور در شهر حلب جریان دارد ؛ به گفته فعالان سوری ، برخوردهای سنگینی هنگام حمله ایشان به نیروهای دولتی در این شهر رخ داده ؛ و با حمله شورشیان به زندان شهر حلب ، پانزده کشته از این درگیریها به جا مانده است !

هشدار آقای اوباما زمانی بیان گردیده ، که " جهاد مقدسی " سخنگوی وزارت خارجه سوریه گفته بود ؛ که دولت هرگز از سلاحهای شیمیائی علیه مردم خودش استفاده نخواهد کرد ؛ اما علیه متجاوزان خارجی استفاده خواهد شد و دولت سوریه از سلاحهای شیمیائی که در اختیار دارد ، بخوبی حفاظت خواهد نمود !!

اظهارات آقای جهاد مقدسی سخنگوی وزارت امور خارجه سوریه ، و اذعان وی به اینکه حکومت اسد چنین سلاحهای خطرناکی را در اختیار دارد و از آنها حفاظت می کند ؛ و احتمال دارد که در صورت تهاجم خارجی ، از این سلاحهای شیمیائی و بیولوژیکی استفاده بنماید ؛ بزرگان دنیای سیاست ، از جمله آقای اوباما را نیز به ابراز واکنش واداشته است . ایشان در سخنرانی در جمع نظامیان آمریکا در ایالت " نوادا " به آنان گفت ، چنانچه اسد از این سلاحهای شیمیائی خطرناک استفاده بکند ؛ و مرتکب خطای مصیبت باری بشود ؛ باید در این رابطه پاسخگو باشد !!

به گزارش خبرگزاری رویترز ، اوباما پیرامون سیاست خارجی دولت آمریکا ، در سخنرانی برای نظامیان آمریکائی در ایالت نوادا گفته است : " ما امروز در تلاشیم ، تا مردم سوریه با رهائی از نظام اسد به آینده ای بهتر دست یابند . " !

آقای اوباما ، آیا می خواهید تلاش کنید تا مردم سوریه نیز ، مانند همان آینده بهتری که برای مردم عراق پیش آوردید  را داشته باشند ؟! آیا از کشتارهای همه روزه در عراق هیچ خبری به گوش شما می رسد یا نه ؟ از این که بشار اسد جانی باید دمش را روی کولش بیندازد و از حاکمیت در سوریه اخراج بشود ؛ هیچگونه تردیدی وجود ندارد . شک و تردید در شرایطی است ؛ که شما یا هر نیروی خارجی دیگری بخواهد در این ارتباط به مردم سوریه یاری برساند !

چرا اجازه نمی دهید مردم دنیا خودشان برای خویشتن تصمیم بگیرند و با اراده آزادیخواهانه شان ، چنین حکومت های فاسد و شرور و جنایتکاری را ، از صحنه سیاست ممالک خودشان حذف بنمایند ؟!

آنچه که مردم سوریه ، مردم ایران ، و یا هر ملت ستمدیده دیگری بخواهند برای رهائی خود و سرزمین شان ، از چنگال سفاکانی چون اسد و خامنه ای جلاد به انجام برسانند ؛ یک آرمان والای ملی – میهنی است ، که نه شما و نه هیچ فرد خارجی دیگری ، مفهوم شگرف آن را درک نخواهد نمود !

بهتر بود چنین اندیشه های نوعدوستانه تان را ، هنگامی که پیش کسوت و هم حزبی حضرتعالی ، پرزیدنت آیت الله جیمی کارتر رسوا ، در سال 1979 میلادی ، نسبت به مردم ایران و حکومت شاه فقید به انجام رساند ؛ و این جانیان رژیم عقب مانده اسلامی آخوندی را بر ما و سرزمینمان مسلط نمود ؛ و ایران و ملتش را به چنین تیره روزی فاحشی مبتلا ساخت به کار می بردید ؛ نه اکنون که سار از درخت پریده و آش هم یخ کرده است !

خامنه ای جلاد و اسد خونخوار و امثال اینها ، اگر به مبانی حقوق بشری آگاهی می داشتند ؛ و برایش ارزش قائل می شدند ؟ چنین رفتارهای ددمنشانه ای با ملت های کشورهایشان نداشتند ؛ و چنین فجایع دردناکی را هم به وجود نمی آوردند !

چنین تبهکارانی ، هرگز از منبع عقل و درایت بهره نمی برند و کارهایشان مانند حیوانات درنده خوی وحشی ، سبوعانه و برخاسته از اقتدار طلبی های غیر منطقی ایشان است !

به همین خاطر نیز ، هیچیک از پیامهای خیرخواهانه ! شما و دیگر یاران بین المللی تان ، در گوشهای سنگین اسد و یارانش فرو نخواهد رفت ! بلکه حتی جری تر هم خواهند شد و به عملیات توحش آمیز دیگری هم دست خواهند زد !

به یک حیوان کودن مانند خر ، توسط کسی پیغام نمی دهند که اکنون زمان آب نوشیدن تو است برو آبت را بنوش ! بلکه او را به کنار نهر آب می برند ، تا خودش با دیدن آب ، به طور غریزی درک بکند که مقداری از آن آب زلال را به کام خویش برساند !

مردم ستم کشیده چنین کشورهائی ، خودشان ترتیب سرنگونی حکومت های جبارانه حیواناتی مانند اسد و دیگر هم پالکی هایش مانند سران حکومت اسلامی را خواهند داد ؛ آنچه که در این رابطه ، مسیر پیروزی را طولانی تر می نماید ، و تحقق نهائی تفوق پیروزمندانه آنان بر حکومت های خودکامه شان را به تعویق می اندازد ؛ دخالت های غیر ضروری امثال شما و سایر زیاده طلبان دنیای کنونی است !

تا به اینجای تاریخ معاصر گیتی ، جهانیان تجربه خوب و مفیدی ، از به امنیت و به ثبات سیاسی رسیدن کشورهائی ، که رژیم های دیکتاتورشان توسط مساعی نوعدوستانه شما و دیگر قدرتمندان جهان ساقط گردیده اند در دست نیست !

نمونه هایش فراوانند ، افغانستان ، ایران ، پاکستان ، عراق ، لیبی ، مصر ، ویتنام و یمن که هر کدام به نوعی در اثر یاری های امثال شما، در دست حکمرانان جنایت پیشه و بی کفایتی افتاده اند ؛ که جز به کشتار مردم بی دفاع این ممالک محروم نیانجامیده است . همین گروه وحشی و قصاب طالبان را ، که با اعمال عصر حجری سرکردگانش ، روی سران فاسد حکومت پلید اسلامی در ایران را سپید کرده اند ؛ از صحنه سیاست خارج کنید و دستشان را از کشورهای افغانستان و پاکستان کوتاه بفرمائید ؛ بقیه پیشکش شما ، چرا که کمک نکردنتان یک دنیا کمک است !!

تابستان 2571 آریائی هلند
محترم مومنی روحی
به اشتراک بگذارید:(کدنویسی این ابزارک)

Balatarin :: Donbaleh :: Azadegi :: Risheha :: Cloob :: Oyax :: Yahoo Buzz :: Reddit :: Digg :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Email To: :: Subscribe to Feed

۱۳۹۱ مرداد ۳, سه‌شنبه

پرانتز آبی ، پرانتز سیاه

از . محترم مومنی روحی 
پرانتز ( ) که در اصل یک اصطلاح ریاضی است ، گاهی اوقات در بخشهائی از نگارش یک متن نیز مورد استفاده قرار می گیرد ؛ و آن در زمانی است که نگارنده آن متن ، در رابطه با جمله قبل از آن علامت ( پرانتز ) بخواهد توضیح مختصری در رابطه با موضوع بحث بدهد . دو رنگ آبی و سیاه را به عمد برای بیان مقصودی که در این نوشتار دارم برگزیده ام . پرانتز آبی مورد نظر من را هیچوقت نمی توانیم کاملا ببندیم ؛ همانطوری که دو آبی بسیار بزرگ طبیعت ( آسمان و دریا ها ) را هم ، که در این جهان پهناور در مقابل یکدیگر شکل یک پرانتز آبی را برای ما مجسم می کنند ؛ هرگز نمی توانیم به هم وصل نموده و آن را به طور کامل ببندیم . اما پرانتز سیاه را ، با منظوری که من از آن دارم ، می توانیم و باید که برای همیشه آنرا ببندیم و از صحنه روزگار خارج بسازیم !

البته برای این هدف بسیار بزرگ ، یک شرط  انکار ناپذیر هم وجود دارد ؛ و آن این است که برای بستن چنین پرانتز سیاه مخوفی ، همگی با هم به طور بسیار جدی و صمیمی ، مصمم و یکدل و یک جهت باشیم .

در حکومت پادشاهان سرافراز پهلوی ، پرانتز آبی ما با آغاز سلطنت رادمردی از تبار خورشید و گرمای عشق به ایران ، با ورود رضاشاه کبیر به صحنه سیاسی کشورمان گشوده شد ؛ و به وسعت آسمان آبی و همه اقیانوسهای گیتی ، دروازه های پیشروی ملک و ملت به سوی بهترین های موجود در جهان را به روی ما گشود .

بعد از سیاست بازیهای کشورهائی که نمی خواستند ایران همانند خودشان ، و چه بسا سریعتر از آنان مسیر ترقی به سوی یک زندگی مدرن را بپیماید ؛ آن پادشاه دلسوز میهن ما را ، با تمام ابهت و عظمتی که داشت ؛ به ترک نمودن ایران به سوی جزیره آفریقائی موریس واداشتند . که در حقیقت نوعی تبعید اجباری و غیر قانونی ، برای خارج کردن آن پادشاه میهن دوست ، از مرز و بومی بود که بدخواهان سرزمین ما ، برای آن شاهنشاه عظیم الشأن تدبیر نموده بودند !

پس از مهاجرت رضاشاه کبیر به جزیره موریس ، در بحرانی ترین مراحلی که ایران با وقوع جنگ دوم جهانی تجربه می نمود ؛ در شهریور 1320 ، شاهنشاه فقید ایران محمدرضا شاه پهلوی ، که بسیار جوان هم بود ؛ می بایست عنان اختیار کشور را در دست بگیرد . در همان سال نیز بود که آن نشست بزرگ تاریخی ( کنفرانس تهران ) با شرکت سران سه کشور بزرگ دنیا ( پرزیدنت روزولت از آمریکا ، وینستون چرچیل نخست وزیر بریتانیای کبیر ، و جوزف استالین از کشور شوروی سابق ، روسیه کنونی ) در تهران تشکیل گردید .

تهران مملو از خبرنگاران بین المللی ، و صد البته جاسوسان آلمان نازی شده بود . سرگرد اریک زیگفرید ، که یک افسر زبده آلمانی بود ؛ چندین سال بعد از خاتمه جنگ ، از جاسوسی خودش در آن روزها در تهران ، بخصوص از مسائل مربوط به نشست معروف کنفرانس تهران ، کتاب بسیار جالبی را نوشته و منتشر کرده بود . این کتاب که با عنوان " مأموریت در تهران " به رشته تحریر در آمده بود ؛ از لحظه به لحظه کارهای جاسوسی این افسر آلمانی می گوید ؛ از حضورش به عنوان باغبان در آن محلی که کنفرانس برگزار می گردید ؛ و از نفوذش به داخل سالنی که کنفرانس در آن تشکیل می شد ؛ و نیز از تهیه میکروفیلم هائی که از تمام مدارک روی میز کنفرانس آماده کرده و با خودش به آلمان برده بود ؛ و از گزارش کامل و مبسوطی ، که از محتوای مباحث و مطالب ردّ و بدل شده در میان آن سه سییاستمدار بزرگ تهیه نموده بود ؛ بخشهای بسیار جالب کتاب مزبور را تشکیل می دادند !

هنگامی که من آن کتاب را خواندم ، در سنین نوجوانی ام ( سیزده – چهارده ساله ) بودم . در آن زمان نمی توانستم به جریانات آن جاسوسی بزرگ ، و کنه آن رویدادهائی که در آن سالها به وقوع پیوسته بودند ؛ و نیز نیات پلید آنانی که همیشه چشم طمع به میهنم را داشتند دریابم . محمدرضاشاه جوان ، در آن سالهای پر حادثه ، که خطرات بسیار بزرگی ایرانمان را تهدید می کردند ؛ در شرایطی که دو جهت شمالی و جنوبی کشورمان ، استانهای بزرگ گیلان و مازندران در شمال ، و استانهای بندرعباس و بوشهر و خوزستان  در جنوب میهنمان ، در اشغال دو کشور انگلیس و روسیه بودند ؛ اگر پادشاه جوان ایرانزمین ، حتی کمی سستی و نابخردی به خرج می داد ؟ بقیه استانهای مملکتمان نیز به تصرف و اشغال دیگر کشورهای اروپائی ، مثل آلمان و فرانسه در می آمدند ؛ و اکنون از آن ایران بزرگ هیچ اثری وجود نداشت و دشمنان تکه و پاره اش کرده بودند ؛ کوچکترین خبری نبود و هر بخش از سرزمینمان ، به یکی از آن زیاده طلبان تعلق یافته بود !

این پرانتز پرافتخار آبی آسمانی و آبی دریائی را ، که من در سقف و زمین ایرانم می بینم ؛ به لحاظ توجهات خاص اهورای ایرانزمین ، و همچنین دقت نظر و کاردانی و هوشیاری آن پادشاه میهن پرست ، همچنان در اختیار داریم و باز نیز خواهیم داشت . هرگز هم به دست و با هدف هیچ کشور و هیچ سیاستمداری بسته و بی اعتبار نخواهد شد !

از یک پرانتز سیاه هم نام بردم ، این نقش تیره و ننگ آور ، حکومت سیاه رژیم متحجر آخوندی است ؛ که بیش از سه دهه متوالی بر ما و بر سرزمینمان چیره گشته و سلطه یافته ؛ و با حمایت های پنهانی دشمنان ما ، آنرا به اشغال خویش درآورده است . همین خود یکی از ترفندهای همان بدخواهان خارجی ایران است ؛ که همواره تلاش می کنند تا این کشور را از چنگ ما و همه هم میهنانمان دربیاورند ؛ تا به نعمتهای فراوانی که در آن نهفته است دست بیابند !

نوکرهای تازی شان هم ، در این رابطه ، با باج کلانی که خمینی خرفت و انتقامجوی هندی زاده ، که از آمریکائیان گرفت ؛ تا شاه را از زادگاهش ایران خارج کند ، و خودش یک حکومت بدوی و قرون وسطائی را در کشور به اشغال در آمده ما بنیانگذاری بنماید ؛ کار را برای دشمنان میهنمان سهل و آسان نمود . تا جائی که  آنها توانستند ، با بر روی کار آوردن حکومت عقب مانده و واپسگرای اسلامی در ایران ، نتیجه زحمات پنجاه ساله آن دو پادشاه بزرگ میهنمان را دستخوش ویرانی کنند ؛ و دلهای ایرانیاران را به غم و افکارشان را به پریشانی مبتلا نمایند !

اما همانطوری که می دانیم ، " درب خانه هرگز بر روی یک پاشنه نمی چرخد . " ! چرا که سعی دشمنان ریز و درشت ایران ، برای به قهقراء سوق دادن ایران و ایرانی ، و به غارت بردن اموال ملی ایشان ، و در نتیجه تصرف و تسلط بر این سرزمین باستانی و خطه ی حقیقی اهورائیان یکتاپرست ، هرگز به سرانجام نخواهد رسید ؛ چون دلاوران ایرانی ، به رهبری شهریار جوانبخت شان رضاشاه دوم پهلوی سوم ، در اتحادی چشمگیر و آخوندبرانداز ، و برباد دهنده کاخ پوشالی قدرت زوال پذیر حاکمیت خودکامه جمهوری ننگین اسلامی ، خواهند توانست این پرانتز سیاه و شوم را برای همیشه تاریخ ، با خفت و خواری که حقشان هم هست ؛ با پیروزی بر حکومت تازیان ضد ایرانی ببندند و به گورستان تاریخ تحویل بدهند !

تا از این پس و در این رهگذر ، هیچ دست نشانده ابله دیگری ، به خودش اجازه ندهد که به نوکری یک یا چند دشمن قسم خورده خارجی ایران و ایرانی برخیزد ؛ و باری دیگر سرزمین ما را به اشغال ظاهری خودش ، و باطنی اربابش در بیاورد !

این پرانتز سیاه و شوم و خواری آور را ، با یکدلی و همیاری همه میهن پرستان ایرانی خواهیم بست ؛ و با پیروزی بر اهریمنان جمهوری پلید اسلامی ، آنرا به زباله دان تاریخ خواهیم انداخت . تا ...... پرانتز همیشه آبی و ماندنی سرزمین کهن و سرفرازمان را ، عمری جاودانه و افتخاری سرفرازانه ببخشیم . پاینده ایران اهورائی ، جاوید پادشاه سربلند ایران زوال ناپذیر .

تابستان 2571 آریائی هلند
به اشتراک بگذارید:(کدنویسی این ابزارک)

Balatarin :: Donbaleh :: Azadegi :: Risheha :: Cloob :: Oyax :: Yahoo Buzz :: Reddit :: Digg :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Email To: :: Subscribe to Feed

۱۳۹۱ مرداد ۱, یکشنبه

در آستانه چهارم و پنجم امرداد ، جرمهای پادشاهان فقید رژیم پهلوی را با هم مرور کنیم

آیا وطن پرستی گناه بزرگی است که رضاشاه کبیر و فرزند خلفش محمدرضاشاه فقید بدان اصرار می ورزیدند؟! آیا عشق ورزیدن به مرز و بوم آباء و اجدادی ، که این دو میهن پرست اصیل ، سرلوحه همه برنامه های ایرانساز خویش قرار داده بودند جرمی نابخشودنی بوده است ؟! آیا داشتن عرق ملی ، و مبارزه با دشمنان خانگی و خارجی یک سرزمین توسط پادشاهان سرافزاز پهلوی نیز خطای آشکاری بوده است ؟!

 آیا مبارزه با دزدان سرگردنه ها و راهزنان میان جاده ها ، و ایمن نمودن مسیر عبور و مرور مسافرانی که از بیم این افراد خبیث ، جان و مالشان در خطر بود گناه بسیار بزرگی بوده است ؟!

 آیا احداث جاده های شوسه و قابل استفاده ، به جای آن کوره های صعب العبور روی کوهها و درّه ها ، برای سرعت بخشیدن به انجام یافتن صحیح تر کارهای مردم و مملکت ، و سریع تر به مقصد رساندن مسافران ساکن در روستاها و شهرستانهای دور و نزدیک ، خبط و خطائی غیر قابل چشم پوشی بوده است ؟!

 آیا ایجاد تونل های چندین کیلومتری در زیر کوههای کشور، جهت استفاده بهینه از مناطق کوهستانی مرتفع کشور، و کوتاهتر نمودن مسیر مسافران بین شهرها نیز اشتباهی جبران نشدنی بوده است ؟!

 آیا ریشه کن نمودن بیماری هائی ، که اپیدمی مرگ را برای ساکنان میهنمان به ارمغان می آوردند ، و باعث گرفتار شدن مردم به آن بیماریهای مهلک و درمان ناپذیر می گردیدند ؛ و مرگ و میر زورس آنان را موجب می گشتند هم گناهی عظیم بوده است ؟!

 آیا از این که دیگر کسی آبله ، تراخم ، تیفوئید = حصبه ، جرب = گال ، دیفتری ، ذات الریه = سینه پهلو ، سالک ، سل ، سیاه زخم ، سیاه سرفه ، کچلی ، کزاز و مالاریا ، و تعدادی دیگر از بیماریهای واگیردار و خطرناک دیگر ، که من اکنون به خاطر نمی آورم را نمی گیرد ؛ باید غمگین باشیم و افسوس بخوریم ؟!

آیا ایجاد یکی از بهترین ، بزرگترین ، وسیع ترین و کامل ترین دانشگاهها در منطقه خاورمیانه در کشورمان ، جرمی جبران نشدنی بوده و ما نمی دانستیم ؟!

 آیا خارج نمودن مردم ایران ، از خلسه و خمودگی ناشی از عقب ماندگی های علمی و فرهنگی مصنوعی ، که عدم لیاقت و کفایت سلسله های قبلی ، و نیز مقاصد عمدی بدخواهان بین المللی ، بر آنان تحمیل گردانده بود ؛ و سوق دادن ایشان به سوی مدرنیته ای که همه مردمان گیتی به سوی آن می شتافتند ؛ کاری عبث و بیهوده بوده است ؟!

آیا تدبیر راه اندازی یک زیر مجموعه ارزشمند در حوزه وزارت آموزش و پرورش کشور ، به نام سازمان " پیکار با بی سوادی " ، و نجات دادن بسیاری از محرومان بی سواد میهنمان ، که علاقمندی زیادی به رها شدن از زنجیرهای زندان تاریک جهل ناشی از بی سوادی ، و دارا گشتن نعمت گرانبهای خواندن و نوشتن را داشتند ؛ اشتباهی محض بوده و نمی بایست انجام می گرفت ؟!

آیا کوتاه کردن دست مشتی فئودال جبار ، از به اسارت خویش درآوردن عده ای روستائی کشاورز و زحمتکش ، و نجات دادن ایشان از فرمایشات دور از منطق و گاه و بیگاه خانهای خودمختار و زورگو ، که عمر نازنین آن مردمان دلپاک را به نوکری خودشان تباه می نمودند ؛ و با وقاحت تمام زنان و دختران آن مردان با ناموس و شرف را ، با تهدید و زورمداری به تصرف خویش درمی آوردند و شرمساری را نصیب مردان غیرتمند آنان می نمودند ؛ اشتباهی بس بزرگ بوده است ؟!

آیا تأسیس ادارات دولتی پیشرفته ، و دادن امکانات کافی ، به کسانی که مایل بودند تا از سرمایه هائی که داشتند ؛ جهت ایجاد بهبود در صنایع داخلی مملکت استفاده بکنند ؛ و در بخشهای خصوصی فعالیت های سازنده ای را داشته باشند نیز خطائی آشکار بوده است ؟!

آیا رساندن آب تصفیه شده و بدون آلودگی ، به شهروندان ایرانی ، و نجات دادن آنها از استفاده از آبهای جویهای آلوده به انواع میکربهای همان بیماریهائی که در بالا نام بردم ؛ معنایش مرتکب شدن جرمی انکار ناپذیر ، از سوی پادشاهان رادمرد و میهن پرست پهلوی بود ؟!

آیا ایجاد شبکه سیستم برق رسانی به سراسر کشور ، و دادن امکانات استفاده از این روش نوین به ملت ایران در اقصی نقاط مملکت نیز خبط و خطائی آشکار بوده است ؟!

آیا پاکسازی گذرگاههای محله های کوچک و بزرگ شهرها ، از وجود مشتی لات بی سر و پا ، که جز باجگیری و ایجاد مزاحمت و ناامنی برای ساکنان در کوی و برزن آن مناطق ، و ایمن ساختن محل عبور و مرور مردم آن نقاط به ویژه زنان و دختران آنجا ، با سخت گیریهای پلیس محلات نسبت به آن اراذل و اوباش هم کاری اشتباه بوده است ؟!

آیا دادن حق رأی به زنان کشور ، و عطا نمودن آزادیهای مدنی به نیمی از شهروندان کشور ، و ایجاد امکانات جهت تولید مشاغل فرهنگی و آموزشی در کشور ، برای فعالیت های اجتماعی زنان میهنمان نیز خبط و خطا بوده است ؟!

چگونه رویمان بشود که اینهمه خدمات شایسته ، و اینگونه اقدامات میهن پرستانه را ، که آن دو مرد استثنائی و بی همتای ایرانی ، به هموطنان خویش نمودند ؛ و آنهمه بهبودی و رشد و ترقی و پیشرفت را نصیب ما و سرزمینمان نمودند ؛ را ببینیم و کتمان بکنیم ؟!

چگونه به خودمان اجازه بدهیم ، که با وجود تمام این خدمات شایان توجه و تقدیر ، که توسط آن دو ابرمرد تاریخ ایران  به انجام رسیده اند را بنگریم ؛ اما نفهمیم و قدر ندانیم ؟!

آنانی که با دشمنی های کور و بی دلیل خودشان ، چنین رویدادهای افتخار آمیزی را ، با چشمان جسم خویش نمی بینند ؛ نابینایانی در بینش صحیح ، و کوردلانی در بصیرت وجدانهای خفته خویش هستند ؛ که به عمد چشم دل و عقلشان را بر روی این حقایق آشکار بسته اند و خود را به حماقت زده اند !

در چهارم و پنجم امرداد ماه هر سال ، که روزهای از دست رفتن این دلاوران عاشق ایران و ایرانی است ؛ کمترین وظیفه میهن پرستانه هر ایرانی واقع بینی ، رساندن آگاهی از خدمات شایسته تقدیر پادشاهان سرفراز پهلوی ، به ویژه به نسل جوان مملکت است ؛ تا بشنود و دریابد که نسل قبل از خودش ، نسبت به چه جوانمردان غیوری از تاریخ مملکتش بی مهری ورزیدند و به ناسپاسی نمودن به آنان پرداختند . و ایرانی را که به دست توانای آن گرامیان آباد و آماده شده بود را ، چگونه مفت و رایگان به مشتی ملخ خوار تازی پیشکش نمودند ؟!

روانشان شاد و نام و یاد و خاطراتشان همواره جاودانه و برقرار باد .

تابستان 2571 آریائی هلند

محترم  مومنی روحی

به اشتراک بگذارید:(کدنویسی این ابزارک)

Balatarin :: Donbaleh :: Azadegi :: Risheha :: Cloob :: Oyax :: Yahoo Buzz :: Reddit :: Digg :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Email To: :: Subscribe to Feed

۱۳۹۱ تیر ۳۰, جمعه

مسابقه ای خطرناک برای قرار گرفتن در قطب سروری در جهان


 نوشته  : محترم مومنی روحی 
هنوز چند سالی از به اتمام رسیدن جنگ دوم خانمانسوزجهانی نگذشته بود ؛ که یک حس خودبزرگ بینی روانی ، بر دولتمردان دو کشور از گروه متفقین ، بر حکومتهای کشورهای ایالات متحده آمریکا و شوروی کمونیستی سابق مستولی گشت ! این دو کشور که به همراه برخی دیگر از ممالک دنیا ، در مقابل گروه " متحدین " ( آلمان هیتلری و ایتالیا به رهبری موسولینی ) ایستادگی کرده بودند ؛ و آن جنگ آفرینان خون آشام را ، از سکوی قدرت کاذبشان به پائین کشیده بودند ؛ نزد خویش پنداشتند ، که بخش بزرگتری از این پیروزی سرنوشت ساز ، متعلق به آنهاست و مساعی ایشان چنین نعمتی را از آن ساکنان کره زمین ، بخصوص آنهائی که خواسته و ناخواسته به آن جنگ ویرانگر کشانده شده بودند نموده است !

با پدید آمدن چنین تصور باطلی در ذهن گردانندگان این دو کشور ، پیش بینی های مردمان دنیا ، از اینکه جنگ خاتمه یافته و از این به بعد در یک آرامش مطلق به سر خواهند برد نقش بر آب گردید !

چرا که از آن پس ، بارقه های خطرناک نفوذ این دو کشور ماجراجو ، در میان سایر ملل جهان ، جرقه های ناامید کننده ای را زدند ؛ و آسایش مردمان جهان در همه گیتی را ، از سکون و آرامشی که انتظارش را داشتند خارج ساختند !



به یاد می آوریم ، که چگونه به عنوان همکاری های نظامی با کشورهای در حال توسعه ، مستشاران آمریکائی در بسیاری از کشورهای دنیا حضوری فعال می یافتند ؛ و بر روی تمامی رخدادهای آن ممالک ، در هر زمینه ای که می توانستند تأثیر گذاری می نمودند . هرگاه که در میان کشورهای عقب مانده نیز ، جنگهای داخلی قبیله ای پدید می آمد ؛ آمریکائیان به خود حق می دادند ، که برای ایجاد آرامش در آن سرزمینها ! به آن کشورهای کوچک و بی بهره از پیشرفتهای تکنولوژیکی ، وارد شوند و به طور غیر مستقیم اداره امور آنجا را در اختیار خودشان بگیرند ! به گونه ای که آن کمک گیرندگان ساده اندیش ، هیچ تردیدی نمی نمودند که بدون حضور سربازان و نظامیان آمریکائی ، هیچ کاری برای کشورهایشان نمی توانند انجام بدهند !

کشور شوروی سوسیالیستی هم ، برای آنکه در این مسابقه بین المللی ( خام کردن سران کشورهای عقب مانده و بدون امکانات ، و زیر نظر گرفتن همه کارهای آنان در حیطه مسائل سیاسی و اقتصادی ، جهت اعمال نظر در همه مسائل آنها ) ، در آن ممالک حضور بیابد و از آمریکا عقب نماند ! اگر چه ظاهرا نظامیان خودش را به هیچ کشوری نمی فرستاد ؛ اما در باطن فعالیت های خطرناکتری از اعزام نیروهای نظامی به کشورهای ضعیف را انجام می داد ! این فعالیت ها که بیشتر جنبه سیاسی داشتند ، ورود جاسوسان روسی در کشورهای عقب مانده و دارای بحرانهای سیاسی داخلی بود !

 جاسوسهای روسی ، با سوء استفاده از آن اختلافات داخلی کشورهای مذکور ، تمرکز فعالیت های خودشان را ، بر روی صنف روشنفکر و تحصیل کرده آن ممالک قرار می دادند ؛ و با نشان دادن جلوه های دروغین و پر جاذبه ای از افکار به اصطلاح روشنفکرانه سیستم کمونیستی خودشان ، که با سرکوب سرمایه داران ، توان و امکانات زندگی طبقات پائین تر جامعه را افزایش می دادند ( که هیچ ریشه ای در واقعیت و حقیقت نداشت ؛ چرا که ملت روسیه خودشان در بدترین شرایط ممکن ، و در فقر کامل زندگی می کردند . ) به جذب آن افراد ظاهربین اقدام نمودند . سپس به وسیله همان فریب خوردگان ، تلاشهای مستمری برای فروپاشی حکومت های مورد نظرشان ، و نیز استقرار حکومتهای جدید زیر نفوذ خودشان در آن کشورها ، برای مقابله با رقیب سرسختی همچون آمریکا ، جهت صدور افکار سوسیالیستی - کمونیستی خودشان به میان سایر ملتها ، کوششهای مداومی را به عمل آوردند !

این مسابقه غیر منطقی ، با حضور آشکار نیروهای نظامی و غیر نظامی کشور آمریکا ، در بسیاری از ممالک جهان از یک سو ، و حضور پنهانی جاسوسان روسی در میان ملتهای ناراضی از حاکمیت کشورشان از سوئی دیگر ، حدود نیم قرن است که به طور جدی شروع شده است ؛ و قهرمانان چنین رقابتی  نیز ، همانند دوندگان مسابقات " دو امدادی " پیش می روند تا سرانجام یکی از این دو به پیروزی نهائی نائل بشود !

اما سخن اینجاست ، که در حال حاضر این قضیه ، دیگر به شرایط چند دهه پیش که این مسابقه " دو امدادی " آغاز گشته است کوچکترین شباهتی ندارد ! بلکه کاملا به یک جنگ تن به تن شبیه شده ، که یا باید یکی از دو طرف به ضرب شمشیر آن دیگری نقش بر زمین شده و از میدان به در برود ؛ و یا دسته های دو گانه ای که در این سو و آن سوی میدان مسابقه ، در انتظار نتیجه دلخواهشان ایستاده اند ؛ به طرفداری مسابقه دهنده مورد نظرشان ، قانون مسابقه تن به تن را زیر پا بگذارند ؛ و به وسط میدان بیایند تا رقیب آنی را که طرفداری اش را می کنند از میدان به در نمایند !



نیاز به بیان ندارد که آنچه از آن به بعد مشاهده بشود ، دیگر کوچکترین شباهتی به آن جنگ تن به تن نخواهد داشت . حتی به هیچوجه شباهت چندانی نیز به یک مسابقه ندارد ؛ بلکه بسیار جدی و نگران کننده ، خبر از یک جنگ همه گیر جهانی را ، به گوش مردمان گیتی خواهد رساند !

جنگ جهانی ؟ آری جنگ جهانی ، مگر شواهدی که هم اکنون شاهد آنها هستیم ، خیلی با یک جنگ تفاوت دارد ؟ من که چنین نمی اندیشم ؛ چون آنچه که در یک جنگ خانماسوز جهانی به چشم می خورد را ، هم اکنون در این برهه زمانی با تمامی جلوه هایش در این جهان متلاطم مشاهده می کنم !

بهانه تمسخرآمیزی مانند فعالیت های هسته ای جمهوری اسلامی ( تمسخر آمیز است ، زیرا هستند کشورهای دیگری که مشابه همین نیرو را در کشورهایشان دارند ، و ایران نخستین آنها نیست ، اما هیچ اقدامی علیه آنان و فعالیت هایشان صورت نگرفته است . ) ! بنابراین در مسخره تشخیص دادن این بهانه ، تردیدی ندارم و آن را یکی از ترفندهای یکی از رقیبان آن مسابقه مرموز می دانم .

و نیز در همین اواخر ، حمایت های بی معنای حکومت کشور روسیه ، از جنایتکاری همچون بشار اسد را هم ، یک

 " پاتک " نظامی علیه رقیبش آمریکا تلقی می کنم ؛ زیرا یکی از رموز برنده شدن در هر مسابقه ای ، نمایش آمادگی برای هر گونه مقابله ای است !

وزیر امور خارجه روسیه  سرگئی لاوروف ، در یک کنفرانس خبری به جهانیان اعلام نمود ، که بشار اسد رئیس جمهور کشور سوریه ، از قدرت کناره گیری نخواهد کرد ! در ضمن تأکید هم نموده ، که بشار اسد از حمایت و پشتیبانی بخش بزرگی از مردم سوریه بر خوردار است ؛ پس نمی تواند از قدرت کنار برود ! آقای لاوروف از مخالفان حکومت بشار اسد خواسته است ؛ که از میان خودشان یک نماینده ، برای گفتگو در جهت حل بحران جاری انتخاب بکنند ؛ وی ضمنا تأکید نموده که بشار اسد هم ، جهت شرکت در این جلسه یک نماینده برای این گفتگوها تعیین بنماید .

اما تا کنون هیچیک از طرفین در ارتباط با این پیشنهاد آقای لاوروف هیچ اقدامی نکرده اند !

روسیه که از بزگترین حامیان اسد به شمار می رود ؛ و از آغاز بحران در این کشور تاکنون ، چند بار هم  از طریق شورای امنیت ، تصمیمات دیگر اعضای شورا ، در خصوص حمله نظامی به این کشور را خنثی نموده است ؛ از سوریه به عنوان یک برگ برنده در مقابل رقیب استفاده می کند !

در حقیقت هر دو اینها در کارهائی که انجام می دهند و در تصمیماتی که برای نشان دادن مواضع خودشان در رابطه با کشور سوم می گیرند ؛ معمولا به گونه ای عمل می کنند که همه رشته های طرف مقابل را پنبه بکنند ؛ شورای امنیت سازمان ملل متحد ، در آخرین تصمیم خویش در ارتباط با مسأله سوریه ، جهت در فشار قرار دادن بشار اسد ، قطعنامه جدیدی را وضع نمود ، که به وسیله آن تحریمهای غیر نظامی هم برای حکومت اسد درنظر گرفته شده است ؛ ولی کشورهای روسیه و چین مشترکار برای چندمین بار این قطعنامه را وتو کرده اند . در حالی که بسیاری از کشورهای جهان ، هیچ تردیدی در جنایتکار بودن رئیس جمهور کشور سوریه ندارند ؛ چنین جبهه گیری هائی از سوی کشور روسیه فقط می تواند دولتمردان کشور آمریکا را مورد خطاب قرار بدهد و بگوید : " زدی ضربتی ، ضربتی نوش کن " اگر این کنشهای کودکانه توسط سران جمهوری اسلامی ، و یا همین اسد خونخوار به انجام می رسیدند ؟ دو کشور آمریکا و روسیه ، با تمسخر زیاد داستانهای تحقیر کننده ای را برای حضرات درست می نمودند ؛ جای بسی اعجاب و تأسف است ، که در دنیای امروز ، در شرایطی که دوران سلطان جنگل به پایان رسیده و حتی حیوانات نیز آزادی های مخصوص خودشان را دارند ؛ این آقایان در صدد یافتن راههائی باشند ؛ که به وسیله آنها قطب سروری بر جهانیان را بسازند و بر تارک آن جلوس بکنند . اگر غیر از این بود ؟ چرا چنین مسابقه ضد بشری را راه انداخته اند ؟ در حالی که خودشان را به جهانیان ، از مدافعان حقوق بشر نیز معرفی می نمایند ؟!

تابستان 2571 آریائی هلند

به اشتراک بگذارید:(کدنویسی این ابزارک)

Balatarin :: Donbaleh :: Azadegi :: Risheha :: Cloob :: Oyax :: Yahoo Buzz :: Reddit :: Digg :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Email To: :: Subscribe to Feed